Account: (login)

Are you the publisher? Claim this channel

Search in 125,878,433 RSS articles:

Channel Description:

باید از خویش بپرسیم:که چرا حجت حق،خیمه را امن تر از خانه ما میداند؟

Latest Articles in this Channel:

  • 05/22/11--13:04: ميلاد بانوي آب و آيينه و روز مادر مبارك باد (chan 3175229)
  •  چرا مادرمان را دوست داریم؟

     

     

    چون ما را با درد به دنيا می‌آورد و بلافاصله با لبخند می‌پذیرد

    چون شیرشیشه را قبل از اينكه توی حلق ما بريزند ، پشت دستشان می‌ریزند

    چون وقتی تب می‌کنیم، آن‌ها هم عرق می‌ریزند

    چون وقتی توی میهمانی خجالت می‌کشیم و توی گوششان می‌گوییم سیب می خوام، با صدای بلند می‌گویند منیر خانوم بی زحمت یه سیب به این بچه بدهید و ما را عصبانی می‌کند

    چون وقتی در قابلمه غذا را برمی دارند، یک بخاری بلند می شود که آدم دلش می خواهد غذا را با قابلمه اش بخورد

    چون وقتي تازه ساعت يازده شب يادمان مي افتد كه فلان كار را كه بايد فردا در مدرسه تحويل دهيم يادمان رفته،بعد از يك تشر خودش هم پابه پايمان زحمت مي كشد كه همان نصف شبي تمامش كنيم

    چون وسط سریال‌های ملودرام گریه می‌کند

    چون بعد از گرفتن هدیه روز مادر، تمام فکر و ذکرش این است که مبادا فروشندگان بی انصاف سر طفل معصومش را کلاه گذاشته باشند

    چون شبهای امتحان و کنکور پابه ‌پای ما کم می‌خوابد اما کسی نیست که برایش قهوه بیاورد و میوه پوست بکند

    به خاطر اینکه موقع سربازی رفتن ما، گریه می‌کند و نذر می کند و پوتین‌هایمان را در هر مرخصی واکس می‌زند

    چون وقتی که موقع مریضیش یک لیوان آب به دستش می دهیم یک طوری تشکر می کند که واقعا باور می‌کنیم شاخ غول شکانده‌ایم

    چون موقع مطالعه عینک می‌زند و پنج دقيقۀ بعد در حاليكه عينكش به چشمش است مي پرسد:اين عينك منو نديدين؟

    چون هیچوقت یادشان نمی‌رود که از کدام غذا بدمان می‌آید و عاشق كدام غذاييم ،حتی وقتی که روی تخت بیمارستانند و قرار است ناهار را با هم بخوریم چون همانجا هم تمام فکر و ذکرشان این است كه واي بچم خسته شد بس كه مريض داري كرد

    و چون هروقت باهاش بد حرف ميزنيم و دلش رو براي هزارمين بار مي شكنيم، چند روز بعد همه رو از دلش ميريزه بيرون و خودش رو گول ميزنه كه :‌بخشش از بزرگانه

    چون مادرند!

     

     بر گِل كه دميد آدمي شدم،بر قلب كه رسيد فاطمي شدم،اي نگار نگارنده دل

    اي پگاه روزهاي خسته علي(ع)،شبي كه فرشتگان عطر ياس را دنبال كردند به

    روزي رسيدند كه آن را تاريخ به خود نديد.

     

                       ميم ِ تمام مهرباني ها نثارت باد اي مهربان ترين مادر

     

     

     


  • 05/27/11--07:58: زمان من .... زمان او... (chan 3175229)
  • با تعدادی از دوستان رفتیم پارک

    از صبح تا نزدیک ظهر


    گفتیم،شنیدیم،خندیدیم،گشتیم

    دیدیم

    که ای کاش نمیدیدیم این اوضاع را،این احوال را...

    یادم میاد دوران راهنمایی را

    زمانی که هنوز خودم بودم

    وقتی که خیلی بچه خوبی بودم و به فکر درس  مدرسه ...

    و وقتی هم که نمیخواستم بچه خوبی باشم آنقدر یک دنده و لجباز بودم که همه را عاجز میکردم

    اما حالا دارم نسلی را میبینم که شور و نشاطش را قربانی میکند تا بزرگ زندگی کند....

    توی پارک یه تعداد از بچه های راهنمایی را دیدم که در کنار آن چهره معصومانه شان به فکر رویدادهای

    بزرگسالی اند و آنقدر در این مسائل غرقند که حتی گردش با دوستانشان در پارک آنها را راضی نگه نمیدارد

    اما نمیدانند که من و امثال من گاهی آرزو میکنیم که کاش یکبار دیگر به سن آنها برمیگشتیم....



    پی نوشت 1: زمان من،زمان خودم بود و زمان سن من...اما زمان او زمان سنش هست اما زمان خودش نیست

    پی نوشت 2:ما را...یا بهتر بگویم آنها را چه شده است؟؟!!


  • 06/25/11--14:42: ای ظلمت شب... (chan 3175229)
  • ای روشنی صبح به مشرق برگرد


                ای ظلمت شب با من بیچاره بساز


  • 07/18/11--13:33: ظاهر و باطن (chan 3175229)
  • اولش خیلی دلشوره داشتم

    آدمای خوبی به نظر میرسیدن

    تو دلم گفتم یعنی میشه؟

    اونم ادمای غریبه ای که حتی یه دفعه هم ندیدمشون

    هر چی بهشون نگاه میکردم بازهم نمیتونستم خودم رو راضی کنم

    چند روز گذشت هنوز هم نمیدونستم باید بهشون اعتماد کنم یا نه؟

    بالاخره دل رو زدم به دریا،به خودم گفتم

    خب امتحانشون میکنم

    و حقا که از امتحان سربلند بیرون اومدن

    و بعد از گذشت یه مدت دیدم من بودم که اشتباه میکردم


    فهمیدم در کنار آن چهره آرام ،در باطنشان هم قلبی مهربان نهفته است

    خوشحالم و خدا را شکر میکنم که به من لطف زیادی کرده است

    چقدر خوبه که اطرافمون پر از این ادما باشه ولی به شرطی که خودمون هم ظاهر و باطنمون با هم هماهنگ باشه

    ظاهرو باطنمون یکی باشه صلوات

    یا علی علی


  • 08/04/11--10:26: من،فارغ التحصیلی،احساس بیهودگی (chan 3175229)
  • چند ماهی میشه که از دانشگاه فارغ التحصیل شدم اوایل خوب بود چون دیگه هیچ استادی نبود که ازت کنفرانس و مقاله و ترجمه و غیره و ذلک بخواد! دیگه مجبور نبودی شب و روز یه درسی رو بخونی که برات پاس کردنش سخت بود! دیگه مجبور نبودی با استاد سر نمره چونه بزنی! اما این خوبیا برا همون اوایل ِ کار بود یه مدتی که گذشت دلم برا همه همکلاسیام تنگ شد ، برا درساو استادایی که بعضی وقتها با اکراه و از روی اجبار میرفتم سر کلاسشون برا سختی هایی که موقع تحویل یه ترجمه یا یه مقاله میکشیدم برا بعضی از دوستام که حتی یه لحظه هم تو این دنیا نبودندو همه اش به دنبال ارتقای معنوی خودشون بودند برا همه چی.... حالا که فکر میکنم میبینم با این حال چقدر وقتم رو بیهوده از دست دادم و آنچنان که باید،مفید نبودم حالا به هرکسی احساسم رو میگم برمیگرده بهم میگه: بابا تو چه حالی داریا،همه میخوان زود درسشون تموم بشه و فارغ التحصیل بشن بعد تو اول ِ ناراحتیته!!!!! اما همین ادما خودشون هم نمیدونن چطوری دارن این موقعیت ها رو از دست میدن این چند ماه با این که کارای زیادی داشتم اما هنوز حسرت یه ساعت حضور تو دانشگاه رو میخورم واقعا یه محیط علمی میتونه از هر جهت زندگی ادم رو زیر و کنه حالا هم دوست دارم خدا یه بار دیگه به سرم منت بذاره و بهم کمک کنه که به دانشگاه برگردم و برای تعالی خودم و جامعه ام در سطوح بالا تلاش کنم ..................................................................... پ.ن :دوستانی که دانشجو هستن قدر لحظه لحظه این دوران رو بدونن که دیگه این دوران بر نمیگرده ها، ما گفتیم ،خود دانید

  • 09/19/11--15:54: از هرچیز دیگر بهتر... (chan 3175229)
  • می توان با یک گلیم کهنه هم روزرا شب کرد

    و شب را روز کرد

    می توان مهربانی را ، خدا را ، عشق را با زبانی ساده تر از شاخه ی گل تفسیر کرد

    می توان بی رنگ بود همچو آب چشمه ای صاف و زلال

    می توان در فکر باغ و دشت بود

    می توان این جمله را در دفتر فردا نوشت


    (( خوبی از هرچیز دیگر بهتر است))


  • 10/13/11--18:13: ..... (chan 3175229)

  • چون وا نمیکنی گره ای، خود گره مباش


                                   ابرو گشاده باش ،چو دستت گشاده نیست!


  • 11/03/11--09:52: آرزو (chan 3175229)
  •  

    ای آرزوی بندگی ات  مانده بر دلم......



  • 11/29/11--02:12: لحظه ها را دریاب... (chan 3175229)
  • لحظه ای فکر....


    لحظه ای بصیرت...


    لحظه ای دل دادن به امام حاضر...


    میشوی چون حر....


    آزاده و  آزاد مرد...

    و می پیوندی به دریای مهربانی هاگذشت ها،صبر ها...


    می شوی زینب...

    می شوی زینب...

    می شوی زینب....


    یا حق،التماس دعا


  • 02/14/12--05:23: فقط محض دلبخواهی (chan 3175229)
  •  

    کودکی هایم اتاقی ساده بود                          قصه ای دور اجاق ساده بود

    شب که میشد نقش ها جان می گرفت           روی سقف ما که طاقی ساده بود

    زندگی دستی پر از پوچی نبود                      بازی ما جفت و طاقی ساده بود

    قهر می کردیم به شوق آشتی                      عشق هایم اشتیاقی ساده بود

    ساده بودن عادتی مشکل نبود                     سختی نان بود و باقی ساده بود

     

                                                                                         زنده یاد قیصر امین پور